خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
34
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
آن نيز برو مبارك نيامد پادشاهرا نمىشايد بندگان قديمى خود را بهيچوجه آزردن و از علو و سمو درجه بحموله و سقوط انداختن سامانيان اين خصلت نداشتندى ( چون با الب تكين خواجهء سبكتكين مخالفت و ملالت آغاز نهادند او بهندوستان رفت ) ملك ايشان در تزلزل و اضطراب افتاد نظام الملك وزير را بتاج الملك ابو الغنايم مبدل كردند و شرف الملك ابو سعد مستوفى را كه منعم جهان بود بمجد الملك ابو الفضل قمى كه ابو طاهر خاتونى در حق او قطعه ميگويد مى بنازد ز بخل مجد الملك * چون زن قحبه از تجمل خويش هست راجح بدان تجمل او * جامهء ژندهء زن درويش و كمال الدوله ابو رضا فضل اللّه بن محمد عارض را بسديد الملك ابو المعالى المفضل ابن عبد الرزاق بن عمرو - ابو المعالى نخاس درينمعنى قطعهء ميگويد و القاب و اسامى ايشان برين نسق نيكو رعايت نموده ز بو على به دو از بو رضا و از بو سعد * شها كه شير بپيش تو همچو ميش آمد در آن زمانه ز هرك آمدى بدرگه تو * مبشر و ظفر و فتحنامه پيش آمد ز بو الغنائم و بو الفضل و بو المعالى باز * امين مملكتت را ثبات بيش آمد گر از نظام و كمال و شرف تو سير شدى * ز تاج و مجد و سديدت نگرچه پيش آمد حليت ملكشاه - صورتى خوب و شمايل محبوب داشت قدى تمام افراخته بازو بضخمى مايل محاسنى گرد بچهرهء سرخ سپيد يكچشم اندكمايه شكسته داشتى از عادت نه از خلقت و جملهء سلاحها را كار فرمودى در سوارى و گوى باختن و نيزه آختن بغايت چستوچالاك بود ولادت او در جمادى الاولى 445 مدت ملكش بيست سال اول ملكش بعد از قتل پدرش آلب ارسلان سنهء 465 مدت عمرش چهل سال نه پسر داشت اول بركيارق ساكن رى كه از زبيده خاتون دختر ياقوتى بن چغربيك آمده بود و او را پسرى ملكشاه نام بود دوم محمود بن ملكشاه از تركان خاتون آمده و بطفلى نماند سيم احمد بن ملكشاه و او نيز از تركان بود چهارم محمد بن ملكشاه از جاريهء زاده بشولى نام پنجم سنجر بن ملكشاه از مادر سلطانمحمد زادهء طغرل بن ملكشاه ششم داود بن ملكشاه هم از تركان